تبليغاتX
(`°• ღ آلاچیقღ •°´)

تنهایی

تـــــــــــنــــــهايـــــــــــي،

 

تــــنــهايــي بــودن ونـبـودن نيست ،

 

تنهايي گوشه اي نشستن وغم خوردن نيست ،

 

تـنــــهايي سكوتي تلخ ويا سؤالي مبـــهم نيست ،

 

تنهايي محيطي تنگ ، كوچيك وآزار دهنده نيست ،

 

تـــنهايــــي عــــالــــمـي هســت بيكران بين من وتــو .

 

 


نوشته شده توسط moosafer در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ساعت 18:28 موضوع | لينک ثابت


بی حوصله

نوشته های خط خطی

ششششششششششششششششششششششششششششششششششا

یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

ببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببا

ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

ررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتو

نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننشه

خخخخخخخخخخخخخخیییییییییییییییییلییییییییی

خخخخخخخخخخخخخسسسسسسسته

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.


نوشته شده توسط moosafer در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 13:5 موضوع | لينک ثابت


جویای راه ...

جویای راه خویش باش از آنسان که منم ،که درتکاپوی انسان شدن

درمیان راه دیدار میکنم حقیقت را، آزادی را ،خودرا، درمیان راه می بالد

 وبه بار می نشیند دوستی ،که توان مان می دهد تا برای دیگران

ما منی باشیم ویاوری ، این است راه ما ، تو ومن .

تقدیم به کسی که خیلی دوستش می دارم .


نوشته شده توسط moosafer در شنبه دوم بهمن 1389 ساعت 1:50 موضوع | لينک ثابت


ايران ،ايران از تو...

من ميگم دوستت دارم فاصله مرگه

تو ميگي دل يا د روزهاي قشنگه

من ميگم از تو فقط خاطره مونده

تو ميگي زمونه از ما ما رو رونده

ايران ،ايران از تو فقط اشاره

ايران ،ايران از من يه قلب پاره پاره

دلم برات چه تنگه ، چقد ، چقد دل زمونه سنگه

ميخوام منو تو باشيم ، بيا ، بيا پربكشيم رها شيم

توخونه ي وفايي ، عطرخوشه دعايي

توكه لطف خدايي ،چرا  ازم  جدايي

ايران ،ايران از تو فقط اشاره

ايران ،ايران از من يه قلب پاره پاره

بشنو تو اين فريادم ، نگو، نگو بردم تورو ازيادم

ميخوام بيام كنارت ، چقد دلم تنگه واسه بهارت

وطن كوير پيره ،  كه  تو خودش، اسيره

تو اي خداي هستي، نزار وطن بميره

من ميگم دوستت ، ايران


نوشته شده توسط moosafer در چهارشنبه هفتم مهر 1389 ساعت 13:12 موضوع | لينک ثابت


یار دبستانی من...

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی




نوشته شده توسط moosafer در جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ساعت 19:20 موضوع | لينک ثابت


واسه مردن هم باید رفت توصف

روزای روشن خداحافظ!

 سرزمین من خدا حافظ!

 روزای خوبت بگو کجارفت؟

تو قصه ها رفت!؟

 یا ازاین جا رفت!؟

انگار که این جا هیشکی زند ه نیست !

گریه فراون وقت خنده نیست !

گونه ها خیسه دلا پاییزه !

بارون قهطی از ابر میریزه!

همه عزا دار سربه گریبون

مردا سردار زنا تو زندون

انگار که شبه هر روزه هفته

ازهرخونه ی عزیزی رفته

همه باهم قهر همه ازهم دور

روزا مثل شب شبا سوتو کور

نه تو آسمونیم نه رو زمینیم

انگار که خوابیم کابوس می بینیم

از زمین دوریم از زمان جدا

حتی نمی یایم به یاد خدا

روزای روشن خدا حافظ !

سرزمین من خدا حافظ !

نوبت می گیریم گیج وبی هدف

واسه مردن هم باید رفت توصف

روزا وشبا این جور میگذرند

هرجا که میخواند مارو می برند

آخه تا به کی آروم بشینیم

حسرت بکشیم گریه ببینیم

ای زن تنها مرد آواره!

 وطن دل توست شده صد پاره!

پاشو کاری کن فکر چاره باش!

فکر این دل پاره پاره باش !

پاشو کاری کن فکر چاره باش!

فکر این دل پاره پاره باش!

 


نوشته شده توسط moosafer در جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389 ساعت 21:6 موضوع | لينک ثابت


رسم و آئین

دنیا را بد ساخته اند...

کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد ،

تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است .

و این تمام زندگیست

وزندگی یعنی این ....

(دکتر علی شریعتی)


نوشته شده توسط moosafer در شنبه چهارم اردیبهشت 1389 ساعت 14:19 موضوع | لينک ثابت


کیفر

در این جا چارزندان است به هر زندان دوچندان نقب ،در هر نقب

چندین حجره ،در هر حجره چندین مرد در زنجیر ...از این زنجیریان ،

 یک تن ، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ای کشته است.

ازاین مردان یکی ،در ظهر تابستان سوزان ، نان فرزدان خود را ،  

بر سر برزن به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است .

از اینان چند کس ، در خلوت یک روز باران ریز ، بر راه ربا خواری

 نشسته اند .کسانی ، در سکوت کوچه ، از دیوار کوتاهی

 به روی بام جسته اند . کسانی ،نیمه شب ، در گور ها ی تازه ،

دندان طلای مردگان را می شکسته اند .

من اما هیچکس را در شب تاریک و توفانی نکشته ام .

من اما راه بر مرد ربا خواری نبسته ام .

من اما نیمه های شب زبامی بر سر بامی نجسته ام .

 در این جا چارزندان است به هر زندان دوچندان نقب ،

در هر نقب چندین حجره ،در هر حجره چندین مرد در زنجیر ...

در این زنجیریان هستند مردانی که مردار زنان را دوست می دارند .

در این زنجیریان هستند مردانی که در رؤیایشان هر شب زنی

در وحشت مرگ از جگر بر می کشد فریاد .

من اما در زنان چیزی نمی یابم - گر آن همزاد را نیابم ناگهان ،

خاموش- من اما در دل کهسار رؤیاهای خود ، جز انعکاس

سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که می رویند و می پوسند

و می خشکند و می ریزند ، با چیزی ندارم گوش .مرا گر خود نبود این بند ،

 بامدادی همچو یادی دور و لغزان ،می گذشتم از تراز خاک سرد پست ...

جرم این است !

جرم این است !

( احمد شاملو )      

 

 


نوشته شده توسط moosafer در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 ساعت 15:17 موضوع | لينک ثابت


برای سپاس وپرستش

بوسه هاي تو

گنجشك كان پر گوي باغند

وپستان هايت كندوي كوهستان هاست

وتنت  رازي ست جاودانه كه در خلوتي عظيم

بامنش در ميان مي گذارند .

تن تو آهنگي ست

وتن من كلمه ئي كه در آن مي نشيند

تا نغمه ئي در وجود آيد

 سرودي كه تداوم  را مي تپد

در نگاهت همۀ مهرباني هاست

قاصد ي كه زند گي را خبر مي دهد .

ودر سكوتت همۀ صدا ها

فر يادي كه بودن را تجربه مي كند .

  ( شاملو )

 

 


نوشته شده توسط moosafer در چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ساعت 21:47 موضوع | لينک ثابت


غم های زندگی

 شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لحجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت

 دعا کرد م....و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم

گفت دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چه تو در سر داشتی

از تنهایی و حسرت رها کرد م.....

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و

بعد از رفتنت.......

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

و من در اوج پاییزی ترین ویرانه ی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا.....شاید به رسم و عادت پروانگی

من باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت

دعا کردم.

( سپهری)

 

 


نوشته شده توسط moosafer در شنبه دوازدهم دی 1388 ساعت 11:54 موضوع | لينک ثابت


تنها ، تنهائي

وقتي به تنهايي مي انديشم

تصوّر مي كنم در كنج اتاقي تنگ وتاريك نشته ام

يا اينكه در پياده روي كوچۀ تنگ شهري ،

 در سكوت وزير نم نم باران قدم مي زنم

يا در جاداي طولاني كه دوطرف جاده را درختاني ،

با برگ هاي زرد وطلائي فراگرفته راه مي روم

تنها ئي ،نمي دانم ؟

گاهي به تنهايي نياز منديم  امّا :

ديگران تنهائي ما را پر مي كنند

امّا وقتي كه از تنهائي فرار مي كنيم سراغ هركه مي رويم

ما را پس مي زند واز ما گريزانند

( وتنها ) كسي نيست به جز تنهائي كه مثل يك يار

ودوست ديرينه مارا در آغوش مي گيرد

تنهائي ، حسّ قريب  د لهايي پژمرده است .

 (moosafer)

 

 


نوشته شده توسط moosafer در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 20:25 موضوع | لينک ثابت


هم سفر

مسافر

مسافر جاده هاي خيال

مسافر دور د ست هاي بي انتها

سفر بايد كرد به ا فق هاي دور

آن جا كه زمان ا زحركت با ز مي ا يستد ،پرنده اي 

 نمي كند پرواز ،جست وخيز نمي كند ماهي درآب ،

بايد رفت ، مسافر، خسته ام

اي پرندۀ بي پرو با ل به كجاچنين شتا بان

آيا تورا هراسي نيست ا ز جاده بي انتهاي سكوت وتنهائي

 ديگرنيست آد م ها را دوست داشتن

قلبي نمي تپد براي ديگري

در اين هنگام كه وفا نيست روزگار را

توبيا  ، بامن هم سفر باش

هم سفر جاده هاي بي انتهاي خيا ل

(moosafer)

 

 


نوشته شده توسط moosafer در جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 13:59 موضوع | لينک ثابت


پائیز

ايستاده ام ابتداي جاده اي بي انتها

پائيز است ود و طرف جاده را درختاني با برگ هاي

طلائي فراگرفته .مياد صداي خش خش ،خرد شدن ،

به پايان رسيدن ،به خواب رفتن خوابي عميق

فراگرفت،همه جارا سكوتي شكست ناپذير

پائيز = مرد ن ،به خواب رفتن

رنگ دل گيري دارد پائيز غروب ها يش خيلي دل گيرتر

حال كه با تمام وجود من نيز دل تنگم

گويم !

غربت غروب دل گيردارد ، پائيز، هم ، بد تر

غربت ، جاده اي  پائيزي وبي انتها ،جاده سكوت ،

 تنهائي ، بغض .

به دور د ست ها مي نگرم ،با خود نجوا مي كنم 

به اندازۀ رسيد ن به انتهاي جادۀ سكوت ، تنهائي ،پائيزي ،

 دوري ا ز تو برام تحمل ناپذير ا ست .

(moosafer)

 

 


نوشته شده توسط moosafer در جمعه دهم مهر 1388 ساعت 15:50 موضوع | لينک ثابت


قالب وبلاگ فضایی