تبليغاتX
(¯`°•ღ جايي براي باهم زيستنღ•°´¯) - توفان ها ،دررقص عظيم تو ، كه خوهران هفتگا نه در آن......

(¯`°•ღ جايي براي باهم زيستنღ•°´¯)

آلاچیق

 خواهران هفتگانه

لبا نت ،

 به ظرافت شعر

شهواني ترين بوسه هارا به شرمي چنان مبد ل مي كند

كه جا ند ار غار نشين ازآن سود مي جويد

تا به صورت انسان درآيد.

وگونه هايت

با دو شيار ِ موّرب

كه غرور تورا هدايت مي كند و

                                سرنوشت مرا

كه شب را تحمل كرد ه ام

بي آن كه به انتظار ِ صبح

                             مسلح بود ه باشم ،

و بكارتي سربلند را

از روسبيخانه هاي داد وستد

سر به مِهر باز آورد ه ام .

 

هرگز كسي اين گونه فجيح به كشتن ِ خود برنخاست

كه من به زندگي نشستم !

و چشما نت  راز ِ  آ تش است.

وعشقت پيروزي آد مي ست

هنگا  مي كه به جنگ ِ تقدير مي شتا بد.

وآغوشت

اندك جا ئي براي زيستن

اندك جا ئي براي مرد ن

وگريز ِ از شهر، كه باهزار انگشت ، به وقاحت

پاكي آسمان را متهم مي كند.

كوه با نخستين سنگ ها آ غاز مي شود

وانسان با نخستين( درد .)

درمن  زنداني ستمگري بود

كه به آواز زنجيرش خو نمي كرد-

من با نخستين نگاه ِ  تو آغاز شدم.

توفان ها ،دررقص عظيم تو

به شكوهمندي ، ني لبكي مي نوازد ،

وترانۀ رگ هايت  آفتاب هميشه را  طالع مي كند.

بگذار چنان  از خواب بر آيم

كه كوچه هاي شهر، حضور مرا دريا بند.

دستانت آشتي است

ودوستا ني كه ياري مي دهند

تا دشمني

      از ياد

            برد ه شو د.

پيشا نيت آينه ئي بلند است

تابناك وبلند،

كه خوهران هفتگا نه در آن مي نگرند

تا به زيبا ئي خويش دست يا بند.

دوپرندۀ بي طاقت در سينه ات آواز مي خوانند  ،

تا بستان از كدامين راه   فرا   خواهد رسيد

تا عطش

آب ها را گو ا را تر كند .

تا در آ ئينه  پد يد ار آ ئي

عمري دراز در آن  نگريستم

من  بركه ها و در يا ها را گريستم

اي پري وار ِ  در قالب ِ  آدمي

كه پيكرت جز در خلوارۀ ناراستي  نمي سوزد !-

حضورت  بهشتي  است

كه گريز ِ  از  جهنم  را توجيه مي كند،

در يا ئي كه مرا در خود غرق مي كند

تا از همۀ گنا هان و دروغ

شسته شوم.

وسپيده  دم با دست هايت بيدار مي شود.

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 17:10 توسط moosafer| |