(¯`°•ღ جايي براي باهم زيستنღ•°´¯)
آلاچیق
ايستاده ام ابتداي جاده اي بي انتها پائيز است ود و طرف جاده را درختاني با برگ هاي طلائي فراگرفته . مياد صداي خش خش ،خرد شدن ، ،به پايان رسيدن ، به خواب رفتن خوابي عميق فراگرفت،همه جارا سكوتي شكست ناپذير پائيز = مرد ن ،به خواب رفتن رنگ دل گيري دارد پائيز غروب ها يش خيلي دل گيرتر حال كه با تمام وجود من نيز دل تنگم گويم ! غربت غروب دل گيردارد ، پائيز، هم ، بد تر غربت ، جاده اي پائيزي وبي انتها ،جاده سكوت ، تنهائي ، بغض . به دور د ست ها مي نگرم ،با خود نجوا مي كنم به اندازۀ رسيد ن به انتهاي جادۀ سكوت ، تنهائي ،پائيزي ، دوري ا ز تو برام تحمل ناپذير ا ست .
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت
15:50 توسط moosafer| |



